دینا جون دینا جون، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
دانیالدانیال، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 8 روز سن داره

دینا و دانیال غنچه های مامان و بابا

سفر مشهد

1392/7/15 8:32
نویسنده : مامان هدی
326 بازدید
اشتراک گذاری

روز 9 مهر ما با بابایی و مامان سهیلا و دایی حسن رفتیم مشهد و شب شهادت امام جواد برگشتیم

دینا زیاد راه رفته بود و خسته شده بود و داشت استراحت می کرد

دخترم داره دعا می خونه

اینجا مرکز خرید التونه دینا  یه جوجه کوچولو از اونجا خرید که خیلی دوستش داشت ولی نمی دونم اخر کجا گمش کرد

اینجا هم شاندیره

اینجا یه شهر بازی کوچولو تو مرکز خرید پروماست

از وقتی دینا عینک می زنه به عینک فروشی ها خیلی توجه می کنه اینجا داره میگه مامان یه عالمه عینک رنگی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان محمدحسین
15 مهر 92 18:41
زیارت قبول دینا جون...
زیارت قبول مامان و باباش.


خیلی ممنون
مامان پانیسا
16 مهر 92 12:02
زیارت قبول باشه
مامان دینا جون به دینا جون بگم خیلی دلم براش تنگ شده بود
درضمن خیلی هم دوستش دارم
مهد میره دیگه اذیت نشدی


سلامت باشی عزیزم ممنون لطف داری خدا رو شکر میره خیلی هم دوست داره ولی صبح ها یه کم گریه میکنه که زود اروم میشه که امیدوارم اینم خوب بشه
مامان پانیسا
16 مهر 92 14:06
عزیز دلم روی ذهنش و اعتماد به نفسش کارکن بیشتر اوقات
بهش بگو بزرگ شدی نباید گریه کنی
یک دختر خوب صبح که پا میشه گریه نمی کنه
اگر گریه کنی چشمهای خوشگلت پر اشک بشه زیاد خوب نیست چون می خوای بری پیش دوستهات اگر گریه کنی منم ناراحت میشم
یا بگو دختر خوب باید حمیشه خشرو باشه اول صبح با لبخند بیدار بشه براش شعرمخصوص صبح بخون بیدار شد با شوخی خنده برو تو جاش بازی خند دار بکن تا سرحال بشه
ببخشید اگر میام اینجا و جسارت میکنم چون دینا جون دوست دارم نمی خوام ناراحت باشه وبلاگ پانی زود به زود سر بزن شاید مطالبش رمزدار کنم گلم مجبورم بعد مدتی مطالب قبل رمزدار میکنم


از لطفت و کمکات ممنونم باشه زود به زود بهتون سر میزنم
مامان ترنم
18 مهر 92 15:10
زیارت قبول خانوم چه بی خبر اومدی و رفتی ... کاش میشد ببینمتون


سلامت باشی ای کاش میشد منم دوست داشتم ببینمتون